واحد مجازی و سایبر پایگاه بسیج دانشجویی میثم تمَار
این وبلاگ در راستای معرفی پایگاه بسیج دانشجویی میثم تمار واقع در دانشکده کشاورزی پسران نیشابور میباشد.
شما در این وبلاگ میتوانید پاره ای از فعالیت های پایگاه را مشاهده نموده و نظرات خود را در راستای بهبود این امر به ما ابلاغ نمائید.

دوست عزیز ضمن تشکر از اینکه از وبلاگ پایگاه ما دیدن کردین

همچنین با آرزوی سلامتی برای شما

امیدوارم که هر ایرادی در وبلاگ ما مشاهده میکنید در قالب نظر یا ایمیل به اطلاع ما برسونید

بر چهره دلربای مهدی صلوات . . .


حدیث های پیامبران درباره قرآن

حدیث های پیامبران درباره قرآن

فاضلترین و محبوبترین شما نزد خدای تعالی کسی است که قرآن را یاد گیرد

و به دیگران یاد دهد.

 

قرآن را زینت دهید به صوت و صداهایتان

 

(البته نه به صورت آواز خواندن).

 

از ما نیست کسی که قرآن را به صدای نیکو نخواند

 

(و مراعات تجوید و مخارج حروف نکند).

 

برای هر چیزی زینتی هست

 

و زینت قرآن تلاوت آن است با صدای نیکو.

 

هر کس هدایت خود را از غیر قرآن بخواهد گمراه شده است.

 

شک و تردید در قرآن و آیات آن موجب کفر است.

 

هر کسی که درباره قرآن به نادانی چیزی بگوید

 

باید نشیمنگاه خود را آماده سازد برای آتش.

 

 

هر کسی که قرآن را حفظ کند و بخواند و سپس آن را فراموش کند در روز

قیامت به حالت جذامی خدا را ملاقات خواهد کرد.

 

کسی که یک حرف از کتاب خدا را بخواند او در مقابل ، یک نیکی است و هر

نیکی به ده برابر افزایش می یابد.

 

 

بهترین شما کسی است که قرآن را آموخته و به دیگران بیاموزد

ﺍﯼ ﺩﺍﻏﺪﺍﺭ ﺍﺻﻠﯽِ ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺿﻪ ﻫﺎ ﺑﯿﺎ
ﺻﺎﺣﺐ ﻋﺰﺍﯼ ﻣﺎﺗﻢ ﻛﺮﺏ ﻭ ﺑﻼ ﺑﯿﺎ

ﺗﻨﻬﺎ ﺍﻣﯿﺪ ﺧﻠﻖ ﺟﻬﺎﻥ ! ﯾﺎﺑﻦ ﻓﺎﻃﻤﻪ
ﺍﯼ ﻣﻨﺘﻬﺎﯼ ﺁﺭﺯﻭﯼ ﺍﻭﻟﯿﺎ ﺑﯿﺎ

ﺑﺎﻻ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﯾﻢ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺩﻭ ﺩﺳﺖ ﺭﺍ
ﺍﯼ ﻣﺮﺩ ﻣﺴﺘﺠﺎﺏِ ﻗﻨﻮﺕ ﺩﻋﺎ ﺑﯿﺎ

ﻓﻬﻤﯿﺪﻩ ﺍﯾﻢ ﺑﺎ ﻫﻤﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﻏﺮﯾﺒﻪ ﺍﯾﻢ
ﺩﯾﮕﺮ ﺑﻪ ﺟﺎﻥ ﻣﺎﺩﺭﺕ ﺍﯼ ﺁﺷﻨﺎ ﺑﯿﺎ

ﺍﺯ ﻫﯿﭻ ﻛﺲ ﺑﻪ ﺟﺰ ﺗﻮ ﻧﺪﺍﺭﯾﻢ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ
ﺑﺮ ﺩﺳﺖ ﻫﺎﯼ ﺗﻮﺳﺖ ﻓﻘﻂ ﭼﺸﻢ ﻣﺎ ﺑﯿﺎ

ﻫﻔﺘﻪ ﺑﻪ ﻫﻔﺘﻪ ﻣﯽ ﮔﺬﺭﺩ ﺑﺎ ﺧﯿﺎﻝ ﺗﻮ
ﭘﺲ ﻻ ﺍﻗﻞ ﺑﻪ ﺣﺮﻣﺖ ﺧﻮﻥِ ﺧﺪﺍ ﺑﯿﺎ

ﺑﯿﺶ ﺍﺯ ﻫﺰﺍﺭ ﺳﺎﻝ ﺗﻮ ﺧﻮﻥ ﮔﺮﯾﻪ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﯼ
ﺍﯼ ﺧﻮﻥ ﺟﮕﺮ ﺯ ﻏﺮﺑﺖ ﺯﯾﻨﺐ ﺑﯿﺎ ﺑﯿﺎ


 

 

نامه یک زن ایرانی به مرد هم وطنش
پیاده از کنارت گذشتم، گفتی:” قیمتت چنده خوشگله؟”
سواره از کنارت گذشتم، گفتی:” برو پشت ماشین لباسشویی بنشین!”

در صف نان، نوبتم را گرفتی چون صدایت بلندتر بود
در صف فروشگاه نوبتم را گرفتی چون قدت بلندتر بود
زیرباران منتظر تاکسی بودم، مرا هل دادی و خودت سوار شدی

در تاکسی خودت را به خواب زدی تا سر هر پیچ, وزنت را بیندازی روی من
در اتوبوس خودت را به خواب زدی تا مجبور نشوی جایت را به من تعارف کنی

در سینما نیکی کریمی موقع زایمان فریاد کشید و تو پشت سر من بلند گفتی:”زهرمار!”
در خیابان دعوایت شد و تمام ناسزاهایت، فحش خواهر و مادر بود

در پارک، به خاطرحضور تو نتوانستم پاهایم را دراز کنم
نتوانستم به استادیوم بیایم، چون تو شعارهای آ:.7. نکشیده میدادی

من باید پوشیده باشم تا تو دینت را حفظ کنی
مرا ارشاد می کنند تا تو ارشاد شوی!

تو ازدواج نکردی و به من گفتی زن گرفتن حماقت است
من ازدواج نکردم و به من گفتی ترشیده ام

عاشق که شدی مرا به زنجیر انحصارطلبی کشیدی
عاشق که شدم گفتی مادرت باید مرا بپسندد

من باید لباس هایت را بشویم و اتو بزنم تا به تو بگویند خوش تیپ
من باید غذا بپزم و به بچه ها برسم تا به تو بگویند آقای دکتر، آقای پدر و …

وقتی گفتم پوشک بچه را عوض کن، گفتی بچه مال مادر است
وقتی خواستی طلاقم بدهی، گفتی بچه مال پدر است
اگرمردی هست به من نشان بده...

چند خاطره زیبا ازبچه های تفحص
شهيد امام رضا(ع)


اوايل سال 72 بود و گرماي فكه.در منطقه عملياتي والفجر مقدماتي ،بين كانال اول و دوم،مشغول كار بوديم.چند روزي مي شد كه شهيد پيدا نكرده بوديم.هر روز صبح زيارت عاشورا مي خوانديم و كار را شروع مي كرديم.گره و مشكل كار را در خود مي جستيم.مطمئن بوديم در توسلها يمان اشكالي وجود دارد.آن روز صبح،كسي كه زيارت عاشورا مي خواند،توسلي پيدا كرد به امام رضا(ع).شروع كرد به ذكر مصائب امام هشتم و كرامات او.

مي خواند و همه زار زار گريه مي كرديم.در ميان مداحي،از امام رضا طلب كرد كه دست ما را خالي بر نگرداند.ما كه در اين دنيا همه خواسته و خواهشمان فقط باز گرداندن اين شهدا به آغوش خانواده هايشان است و…هنگام غروب بود و دم تعطيل كردن كار و بر گشتن به مقر.ديگر داشتيم نا اميد مي شديم.خورشيد مي رفت تا پشت تپه ماهورهاي رو به رو پنهان شود.آخرين بيلها كه در زمين فرو رفت،تكه اي لباس توجهمان را جلب كرد.همه سراسيمه خود را به آنجا رساندند.

با احترام و قداست شهيد را از خاك در آورديم.روزي اي بود كه آن روز نصيبمان شده بود.شهيدي آرام خفته به خاك.يكي از جيبهاي نظامي اش را كه باز كرديم تا كارت شناسايي و مداركش را خارج كنيم،در كمال حيرت و ناباوري ،ديديم كه يك آينه كوچك،كه پشت آن تصويري نقاشي شده از تمثال امام رضا(ع)نقش بسته به چشم مي خورد.از آن آينه هايي كه در مشهد ،اطراف ضريح مطهر مي فروشند.گريه مان در آمد.همه اشك مي ريختند.

جالب تر و سوزناكتر از همه زماني بود كه از روي كارت شناسايي اش فهميديم نامش (سيد رضا)است.شور و حال عجيبي بر بچه ها حكمفرما شد.ذكر صلوات و جاري اشك،كمترين چيز بود.شهيد را كه به شهرستان ورامين بردند،بچه ها رفتند پهلوي مادرش تا سر اين مسئله را دريابند.مادر بدون اينكه اطلاعي از اين امر داشته باشد،گفت:

پسر من علاقه و ارادت خاصي به حضرت امام رضا(ع)داشت.


******************************************************************************

صدایی از صد و ده شهید جامانده


یازده سال پس از عملیات والفجر 6، یعنی در سال 1372 از تعاون لشگر 25 کربلا با من تماس گرفتند و برای تحفص پیرامون شهدای آن عملیات دعوت به همکاری کردند.
من که قبلاً برای انجام این کار اعلام آمادگی کرده بودم بی درنگ پذیرفتم. احساس عجیب و غریبی داشتم برای همین هم ضمن نگارش وصیت‌نامه‌ام به خانواده گفتم که احتمال عدم بازگشت من وجود دارد و پس از آن هم از حاج آقا یوسف‌پور، رئیس محترم عقیدتی سیاسی نیروی انتظامی استان مازندران، پنج روز مرخصی گرفتم تا به سمت مرزهای غربی میهن اسلامی‌ام حرکت کنم. به خاطر دارم که در آن زمان وزیر امور خارجه وقت کشورمان پیشنهاد کرده بود تا در ازای تحویل هر جنازه شهیدان ما یک اسیر عراقی آزاد گردد و مبلغ ده هزار تومان هم به آن‌ها پرداخت شود.
اما دولت وقت عراق ضمن رد این پیشنهاد درخواست کرد ایران هواپیماهای میک این کشور را که قبل از جنگ با کویت به ایران داده بود به آن‌ها بازگرداند و آن‌ها هم در مقابل اجازه می‌دهند که گروه‌های تفحص ایرانی به عراق رفته و پیکر مطهر شهیدان را شناسایی و سپس به ایران باز گردانند.
اما گروه هیجده نفره ما بدون کسب اجازه از عراق و حتی مجوز از مسئولان ایران و عراق به همان منطقه عملیاتی رفتیم و طی سی‌وپنج روز به تفحص جنازه‌های شهدا پرداختیم.
وجب به وجب آن منطقه را جستجو کردیم اما متأسفانه هیچ اثری از پیکرهای به جای مانده نیافتیم.
در دوران آموزش به ما آموخته بودند که به کوچکترین چیزی که در نقاط دور و نزدیک می‌بینیم مشکوک شویم و آن را بررسی كنیم.

به تپه‌های مصنوعی که به نظر غیر طبیعی نشان می‌دهد، حساس شویم. البته تفحص در نقاطی که یازده سال پیش همرزمان ما در آن جا شهید شده بودند، با توجه به تغییرات جغرافیایی و زیست محیطی و تشخیص اینکه شهدا در کجا هستند، بسیار مشکل بود.

پس از سی روز تفحص و جستجو و ناامید از پیدا نکردن جنازه شهدا بازگشتیم. در هنگام بازگشت بود که ناگاه یک شیء نورانی توجه ما را جلب کرد.
ـ حتماً آینه است
ـ آینه؟ نه. .. ممکنه ساعت مچی باشد
ـ اشتباه می‌کنید، یک قمقمه است
من ناچار گفتم به‌جای حدس و گمانه‌زنی، برویم نزدیک و از نزدیک آن را بررسی کنیم.
هر قدر دیگران مخالفت کردند من اصرار کردم که برویم و از نزدیک ببینیم آن شیء چیست؟
ناگفته نماند که آن‌جا قبلاً یک میدان مین بود و هیچ بعید نبود که همچنان چند مین در آن‌جا باقی مانده باشد.


به‌هر ترتیب من و دو نفر دیگر از بقیه جدا شده و خود را به محلی رساندیم که پیش از این یک شیء نورانی دیده بودیم.
یک‌باره نفس در سینه‌های ما حبس شد و ناباورانه به آنچه می‌دیدیم خیره ماندیم؛ چرا که آنچه را که قبل از این، آینه یا ساعت مچی می‌پنداشتیم، پیشانی مبارک شهید «عالی»، فرمانده بزرگوار گردان مسلم‌بن عقیل بود که عکسی هم از آن گرفتیم.
اما این پایان ماجرا نبود و ما ناگزیر باید اقدام به خنثا کردن مین‌هایی می‌کردیم که دور تا دور پیکر پاک آن عزیز بود.
از یک سو نگران تاریک شدن هوا بودیم و از سویی دیگر نگران حضور نیروهای عراقی، برای همین کار مین‌روبی را با سرعت آغاز کردیم.
یکی از همراهان ما که برادر عزیز، شیخ ویسی از سپاه پاسداران بود، هنگام بیرون آوردن مین‌ها، متوجه دو مین کوچکی که کنار یکی از مین‌ها بود نمی‌شود و غافل از این بودیم که دومین احتراقی و انفجاری جان تمام ما شانزده نفررا تهدید می‌کند.
در یک لحظه بر اثر برخورد بیل به یکی از آن‌ها، مین احتراقی عمل کرد، اما به لطف پروردگار به مرحله انفجار نرسید.

هر چند که همان مین احتراقی هم موجب کشیده شدن ماهیچه پای یکی از برادران گردید. با نزدیک شدن به پیکر پاک شهید عالی، سربند «یا حسین» او را كه کاملاً سالم بود و کنار سر شهید بر روی خاک افتاده بود برداشتیم که خون مطهر او آن را عطرآگین ساخته بود.
دیگر تاب و توان از کف داده و همان‌گونه که اشک بر گونه‌های ما می‌ریخت، پیکر شهید را بیرون آورده و به پشت جبهه منتقل کردیم.
یک هفته پس از آن به درخواست مسئولان تفحص شهدای سپاه که حالا به ما ملحق شده بودند، تصمیم گرفتیم بار دیگر به همان منطقه برویم؛ به‌خصوص که از پیش می‌دانستیم، آن‌ منطقه، امانتدار پیکر شهیدان بی‌شماری است.
قبل از عزیمت دوباره، همه دور هم حلقه زدیم و در فضایی روحانی و آسمانی به راز و نیاز با خدا و معصومین پرداخته و از آن‌ها طلب یاری کردیم تا در این سفر بتوانیم پیکر شهیدان خویش را بازیابیم، اما هنگام حضور در آن منطقه و به‌رغم جستجوی بسیار هیچ موفقیتی حاصل نشد و همین امر موجب تأسف و آزردگی ما شد. سرخورده و دل‌شکسته و محزون در حال بازگشت بودیم که در یک لحظه من و دو تن دیگر از همراهانم زمین‌گیر و میخکوب شدیم
ـ آقای میرزاخانی شما صدایی نشنیدید؟
ـ شما چه‌طور آقای قاسمی؟
هر سه اما یک جمله را شنیده بودیم و آن اینکه
ـ کجا می‌روید؟ ما را این‌جا تنها نگذارید و با خود ببرید.
گویی شوکه شده بودیم و مدام از خود می‌پرسیدیم این صدای کیست و از کجاست؟ که ناگاه تا پشت سرم نگاه کردم، سر یک شهید را دیدم که روی خاک قرار دارد. آن هم در همان مسیری که چند دقیقه قبل از آن‌جا گذر کرده و هیچ چیزی ندیده بودیم!
بی درنگ دست‌به‌کار شده و برای بیرون آوردن پیکر مطهرش خاک‌برداری کردیم. من در همان هنگام خاک‌برداری، مدام از خود می‌پرسیدم که چرا این صدا از ضمیر «ما» استفاده کرده است، حال آن‌كه او یک نفر بیش‌تر نیست؟

اما دیری نگذشت که با بهت و حیرت به پاسخ خود رسیدیم. یک گور دسته‌جمعی از شهدایی که دشمن ناجوانمرد بعثی آن‌ها را با سیم برق به‌هم بسته و به طرز فجیعی به شهادت رسانده بود.
غوغایی شد؛ ولوله‌ای، هنگامه‌ای، شوری، ناله‌ها بود و اشک‌ها... بر سر زدن‌ها بود و بر سینه کوبیدن‌ها. ما توانسته بودیم پیکر پاک چهل شهید را پیدا کنیم و از خاک بیرون آوریم. این یعنی پایان انتظار چهل مادر، چهل همسر، چهل فرزند...
خدای من! پس پیکر دیگر شهیدان ما کجاست؟ هنوز اشک‌های ما جاری بودند که در فاصله‌ای دورتر با پیدا کردن فک یک شهید، موفق به کشف یک گور جمعی دیگر شدیم.
حالا صد‌ و ده پیکر پاک دیگر پیش روی ما بود و ما توانستیم با صبر و حوصله همه آن‌ها را از خاک بیرون آورده و همراه با چهل شهید قبلی یک کاروان شهید را با خود به ایران عزیز بازگردانیم.

بخش فرهنگ پایداری تبیان

منبع : ماهنامه امتداد

**********************************************************

زمزم


سال 72 در محور فكه اقامت چند ماهه اي داشتيم.ارتفاعات 112 ماواي نيروهاي يگان ما بود.بچه ها تمام روز مشغول زير و رو كردن خاكهاي منطقه بودند.

شبها كه به مقرمان بر مي گشتيم،از فرط خستگي و ناراحتي ،با هم حرف نمي زديم مدتي بود كه پيكر هيچ شهيدي را پيدا نكرده بوديم و اين،همه رنج و غصه بچه ها بود.يكي از دوستان ،براي عقده گشايي، معمولا نوار مرثيه حضرت زهرا(س)را توي خط مي گذاشت،و نا خودآگاه اشكها سرازير مي شد.من پيش خود مي گفتم:يا زهرا من به عشق مفقودين به اينجا آمده ام :اگر ما را قابل مي داني مددي كن كه شهدا به ما نظر كنند،اگر هم نه ،كه بر گرديم تهران..روز بعد بچه ها با دل شكسته مشغول كار شدند.

آن روز ابر سياهي آسمان منطقه را پوشانده بود و اصلا فكه آن روز خيلي غمناك بود.بچه ها بار ديگر به حضرت زهرا (س)متوسل شده بودند.قطرات اشك در چشم آنان جمع شده بود.هر كس زير لب زمزمه اي با حضرت داشت.در همين حين،درست روبروي پاسگاه بيست و هفت،يك بند انگشت نظرم را جلب كرد.

با سرنيزه مشغول كندن زمين شدم و سپس با بيل وقتي خاكها را كنار زدم يك تكه پيراهن از زير خاك نمايان شد.مطمئن شدم كه بايد شهيدي در اينجا مدفون باشد.خاكها را بيشتر كنار زدم،پيكر شهيد كاملا نمايان شد.حاكها كه كاملا برداشته شد متوجه شدم شهيد ديگري نيز در كنار او افتاده به طوري كه صورت هر دويشان به طرف همديگر بود.بچه ها آمدند و طبق معمول ،با احتياط خاكها را براي پيدا كردن پلاكها جستجو كردند.با پيدا شدن پلاكهاي آن دو ذوق و شوقمان دو چندان شد.

در همين حال بچه ها متوجه قمقمه هايي شدند كه در كنار دو پيكر قرار داشت،هنوز داخل يكي از قمقمه ها مقداري آب وجود داشت.همه بچه ها محض تبرك از آب قمقمه شهيد سر كشيدند و با فرستادن صلوات،پيكرهاي مطهر را از زمين بلند كردند.در كمال تعجب مشاهده كرديم كه پشت پيراهن هر دو شهيد نوشته شده:مي روم تا انتقام سيلي زهرا بگيرم.

**************************************************************************************

تفحص شهیدی که خون از پیکرش بیرون زد



رفیعی با دست های خونی وارد سنگر شد. رنگم پرید. فکر کردم بلایی سر حمزوی آمده.
از سنگر بیرون پریدم، دیدم او هم دستش خونی است.پرسیدم چی شده؟
گفتن برو عقب ماشین روا نگاه کن.
دیدم یه گونی عقب ماشینه.
داخل گونی یه شهید بود که سر و پا نداشت، پیراهنی سفید تنش بود و دکمه یقه رو تا آخر بسته بود.

بچه ها گفتن:"برای شستشوی بیل مکانیکی، جایی رو کندیم تا به آب برسیم.
آب که زلال شد، دیدیم یک تکه لباس از زیر خاک بیرونه. کندیم تا به پیکر سالم شهید رسیدیم.
خون تازه از حلقومش بیرون میزد!
ما برای شستشوی بیل جایی رو انتخاب کرده بودیم که یقین داشتیم هیچ شهیدی اونجا نیست!
اصلا اونجا اثری جنگ و خاکریز نبود."
دور تا دور منطقه را جست و جو کردیم، تا شاید شهید دیگه ای پیدا کنیم؛ اما خبری نبود.
خیلی وقتا خود شهدا به میدان می آمدن تا پیداشون کنیم.
رادیو روشن بود، گوینده از تشییع یک هزار شهید بر روی دست مردم تهران خبر می داد.
شاید مادر این شهید، با دیدن تابوت های شهدا از خدا پسرش را خواسته بود و همان ساعت...

مادرشهید(عیسی فلاحی)از شهدای مبارزه ضد انقلاب و دموکراتها

به گزارش خبرنگار حماسه و مقاومت فارس (باشگاه توانا)، بارها از کنار آدم‌های بزرگی عبور می‌کنیم که نمی‌شناسیم‌شان، اگر چه بارها آنها را دیده‌ایم؛ این بار هم صحبت مادر شهیدی می‌شویم که دلی به وسعت دریا دارد، اگر چه روزگار بارها این دل را سنگباران کرده اما این سنگ‌ها تأثیری در این همه بزرگی نداشته است.

این مادر، مادر شهید «عیسی فلاحی» از شهدای مبارزه با ضدانقلاب و دموکرات‌ها در شمال غرب کشور است، او به سال 1346 در روستای دورباش از توابع شهرستان تکاب استان آذربایجان غربی در یک خانواده کشاورز و مذهبی به دنیا آمد.

عیسی در روستای دورباش به مدرسه رفت و تا اول راهنمایی تحصیل کرد، با پیروزی انقلاب و آغاز درگیری ضدانقلاب و دموکرات با مردم منطقه و نیروهای انقلابی شمال غرب کشور، عیسایی که 13 ـ 14 ساله بود، عازم میدان نبرد شد و سرانجام پس از 4 سال مقاومت در یازدهم دی ماه 1363 به شهادت رسید.

عصمت فرجی مادر شهید «عیسی فلاحی» با زبان شیرین آذری می‌گوید: خداوند عیسی را بعد از 3 فرزند به من بخشید؛ خلیل و جلیل که قبل از او به دنیا آمده بودند، در کودکی بر اثر بیماری فوت شدند؛ محترم فرزند سومم بود که تازه راه افتاده بود، من هم مشغول کار بودم، او رفت و افتاد در تنور؛ با دیدن این صحنه از شدت ترس، نعمت شیر دادن به بچه‌هایم را از دست دادم؛ بعد هم عیسی به دنیا آمد و او را با شیر گاو و گوسفند بزرگ کردم.

وی ادامه می‌دهد: بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و دستور امام برای تشکیل بسیج میلیونی، انقلابیون در کوچه‌ها پشت بلندگو می‌گفتند: «امام را یاری کنید»، عیسی آمد و گفت: «رضایت بدهید تا به بسیج بروم» من و پدرش راضی نبودیم، قبول نمی‌کردیم.

عیسی با دیدن این مخالفت ما، گفت: «شما من را می‌خواهید و من هم قرآن را می‌خواهم، من نروم دیگران هم به من نگاه می‌کنند و نمی‌روند، من می‌خواهم بروم، چه شما رضایت بدهید و چه ندهید، می‌خواهم خونم در راه قرآن ریخته شود»؛

ما رضایت ندادیم، خودش فرم پر کرد و داد به یکی از پاسداران رضایتنامه را امضا کرد.

مادر شهید فلاحی می‌گوید: عیسی داوطلبانه رفت، خدا به او نظر کرده بود در طول 4 ـ 5 سال پسر نوجوان من، پهلوان شده بود؛ هدف او فقط برای حفظ نظام، دفاع از اسلام و قرآن بود، اصلاً هم از کوتاهی نمی‌کرد؛ پسرم در قبال انقلاب و نوامیس مردم احساس مسئولیت می‌کرد، خیلی شجاع و فداکار بود؛ در تمام لحظه‌های حساس و پرخطر که ضد انقلاب نفوذ داشت، پیشقدم می‌شد و مقاومت می‌کرد؛ حسن خلق او در بین دوستانش به نحوی بود که او را معلم اخلاق می‌دانستند.

وی بیان می‌دارد: یکبار عیسی با بدن زخمی به مرخصی آمده بود؛ مادربزرگش از او پرسید: «عیسی‌جان! چه بلایی سرت آوردند» پسرم در حالی که شلوارش را بالا زده بود و پای پر از خارش را که دور هر کدام ورم کرده بوده را نشان می‌داد، گفت: «5 نفر از منافقین و ضد انقلاب محاصره‌ام کرده بودند که بعد از سینه‌خیز رفتن در مسافت طولانی در زمینی که پر از خار بود، خودم را به نزدیکی‌شان رساندم، با انداختن یک نارنجک 3 نفرشان کشته و 2 نفر زخمی شده و من از مهلکه به در شدم».

فرجی اضافه می‌کند: یکبار هم عیسی از مرخصی به خانه آمد، لباس کردی به تن داشت؛ در آن زمستان سخت، چفیه‌ دور گردنش یخ زده بود؛ لباسش را کنار تنور گذاشتم تا یخ آن آب شود؛ صبح فردا دیدم کنار تنور خونی است؛ دلم به شور افتاد؛ به سراغ عیسی رفتم و ماجرا را پرسیدم؛ او گفت: «دموکرات یکی دوستانم را به شهادت رسانده بود و خون او به لباس من هم پاشید».

یک بار دیگر عیسی برای مرخصی به منزل خاله‌اش در تکاب رفت؛ خواهرم تعریف می‌کرد: «از بس عیسی پاهایش را از پوتین در نیاورده بود، پاهایش به شدت ورم کرده بود؛ وقتی می‌خواست جوراب‌هایش را در بیاورد، دیدم که به خاطر ترکیدن تأول‌هایی که در لابلای انگشتانش زده بود، جورابش هم پوسیده است؛ حتی پوست پای عیسی کنده می‌شد».

قبل از شهادت عیسی، تازه به او لباس پاسداری داده بودند؛ لباس‌هایش را ‌شستم، ‌اتو نداشتیم، گفت: «لباس را خیلی نچلان چون چروک می‌شود»؛ همان لباس‌ها روی طناب مانده بود و عیسی هیچ وقت نیامد.

شهید عیسی فلاحی

 

این مادر شهید در بیان نحوه شهادت نوجوان پهلوانش می‌گوید: عیسی هنوز 18 ساله نشده بود، 15 روز مانده بود که زمان خدمت سربازی‌‌اش برسد اما در گروه ضربت بود، همیشه جلوتر از همه حرکت می‌کرد، تیربار به همراهش بود، او در دی ماه و آن هوای سرد منطقه، برای سرکوب دموکرات‌ها در روستای «تَرمَکچی» در اطراف شهرستان «تکاب» مأموریت داشت؛ دوستانش هم در آنجا بودند؛ یکی از ملعون‌ها در داخل منزل یک زن روستایی مخفی شده بود، آن زن هم با دموکرات‌ها همراهی کرد؛ عیسی به آن زن گفت: «اجازه بدهید منزلتان را ببینیم اینجا مخفی نشده باشند» وقتی پسرم وارد حیاط شد، دموکرات‌ها یک گلوله به سمت راست و یک گلوله هم به سمت چپ پسرم زدند، او از بالای پله‌ها به زمین افتاد؛ قلبش سالم بود، دموکرات‌ها می‌خواستند اسلحه‌اش را باز کنند اما سعی می‌‌کرد، بلند شود، اما با اسلحه به دهانش ‌زدند و دندان‌هایش شکست؛ البته من پیکرش را ندیدم، همرزمانش می‌گفتند.

«اسد سلطانی» یکی از دوستان پسرم بود که او پیکر عیسی را روی دوشش گذاشته و به عقب برگردانده بود؛ وقتی می‌خواست پیکر عیسی را تحویل بدهد، تمام لباس‌هایش آغشته به خون پسرم شده بود.

همان روز که عیسی به شهادت رسید، من در تهران مهمان یکی از اقوام بودم و 2 روز بعد خبر شهادت عیسی را به من دادند؛ پسرم این گونه به انقلاب خدمت کرد.

وی ادامه می‌دهد: وقتی خبر دادند که عیسی به شهادت رسیده است، پدرش از غصه مریض شد، یک سال درد کشید، عمل جراحی کرد، آن موقع 100 رأس گوسفند داشتم، همه آن را برای دوا و دکتر پدر عیسی خرج کردیم، اما بعد از مدتی به رحمت خدا رفت.

دختر کوچکترم «زینب» 2 ساله بود که پدرش به رحمت خدا رفت؛ من ماندم و 5 بچه قد و نیم قد؛ آن موقع که داشتم دست همه را می‌گرفتم؛ بعد از مدتی دستم خالی شد؛ یک وقت‌هایی که پول نداشتیم تا نان بخریم، گوش می‌کردم تا ببینم نان خشکی صدا می‌زند تا نان خشک را بفروشم و بروم 5 تا نان برای بچه‌هایم بخرم.

در آن ایام شهرستان تکاب خیلی شهید و جانباز داد؛ «رجب معزز» پسر خاله‌ام بود که 5 فرزند داشت؛ در ابتدا انگشتانش را در جنگ با دموکرات از دست داد و 2 ماه بعد به شهادت رسید؛ «محمد بهاری» نوه خاله‌ام بود، او بعد از تشییع پیکر پسرم رفت و دیگر برنگشت؛ مادرش 4 بار قلبش را عمل کرده است.

الان هم من از هشت پسری که به دنیا آوردم، 3 پسر دارم که راه برادر شهیدشان را ادامه می‌دهند

اطاعت از ولایت فقیه
الف. نسبت دو وجه كلامی و فقهی ولایت فقیه بزرگانی چون حضرت امام خمینی(ره) وقتی به مقوله سیاست، حكومت و ولایت می‌نگرند، وجوه چندگانه آن را ـ به‎ویژه دو وجه كلامی و فقهی آن را ـ به‎صورت توامان مورد نظر قرار می‌دهند. در این میان، بی‌تردید كلامی/ اعتقادی بودن مقوله تدبیر سیاسی جامعه بعد از زمان پیامبر(ص) مطمح نظر است. این امر به دوران غیبت و مسئولیت خاص عالمان دینی نیز سرایت كرده است. كلامی یا اعتقادی بودن مقوله ولایت تنها مربوط به ائمه معصوم(ع) نیست. بلكه اصل مقوله جانشینی، از این ویژگی برخوردار است. یعنی، جانشینی مستقیم و غیرمستقیم آن حضرت(ص)، مقوله‌ای جدا از منصب امامت پیامبر(ص) نیست. بدین معنا كه مقوله امامت پیامبر(ص) با امامت جانشینان او، از یك مقوله است و تنها با اذن و نصب الهی قابل تحقق است. بر این اساس، اصل مسئولیت تدبیر جامعه ـ به‎عنوان بخش مهم امامت و جانشینی پیامبر(ص) ـ را نمی‌توان امری دنیوی تلقی كرد. از این‌رو، ولایت فقیه به‎مناسبت استمرار ولایت ائمه معصوم(ع)، مقوله‌ای اعتقادی است. حضرت آیت‎الله جوادی آملی، به‎مثابه فقیه، فیلسوف، متكلم و عارفی ژرف‌اندیش در برخورد با این مقوله ـ همانند برخی دیگر از ژرف‌اندیشان معاصر خود مانند آیت‎الله مصباح یزدی ـ وجه كلامی و فقهی ولایت را توأمان در نظر می‌گیرند. در هر حال، كلامی دانستن مقوله ولایت فقیه بدان معناست كه نمی‌توان آن را در سطح سایر مقوله‎های دینی دانست. اما این نكته بدان معنا نیست كه همه مقوله‎های اعتقادی و كلامی در یك سطح هستند و ولایت فقیه نیز در عرض اموری چون توحید و نبوت است. بلكه، طیفی از امور كلامی و اعتقادی داریم كه مقوله ولایت فقیه ـ به‎مثابه نیابت از امام معصوم ـ نیز از آن زمره است. وجه دیگر مقوله ولایت فقیه، فقهی بودن آن است. فقهی بودن یك مقوله بدان معناست كه به وظایف و حقوق مكلَفان مربوط می‌شود. چنان‌كه احكام فقهی مبتنی بر آموزه‎های اعتقادی و كلامی است، دانش كلام نیز از جهت رتبه و منزلت، متأخر از دانش كلام است. بر این اساس، گزاره‎های فقهی مبتنی بر گزاره‎ها و مفروضات كلامی خاصی هستند. فقهی بودن مقوله ولایت فقیه، بدان معناست كه مسئله وظایف و حقوق ولایی از منظر فقهی روشن شود. به‎تعبیر دیگر، طرح مقوله ولایت فقیه از منظر فقهی بدان معناست كه دانش فقه می‌خواهد افعال مكلَفان را سامان دهد. در دایره دانش فقه، مشخص شدن تكلیف افعال مكلَفان، با ضوابط خاصی انجام می‌گیرد كه آن ضوابط مبتنی بر پیش‌فرض‌های كلامی و اعتقادی هستند. اما این امر بدان معنا نیست كه همه ضوابط مورد نیاز در دانش كلام، تماما در این دانش متأخر نیز وجود دارند، بلكه تفاوت‌های خاصی وجود دارد كه به اقتضای تفاوت رتبه و جایگاه طولی این دو دانش، شكل می‌گیرند. ب. شاخصه‎های دو وجه كلامی و فقهی در بحث ولایت فقیه حضرت آیت‎الله جوادی آملی، با توجه به این نسبت خاص، دو وجه كلامی و فقهی ولایت فقیه را به‎صورت توأمان در نظر می‌گیرند. از منظر ایشان، در زمینه ولایت فقیه، از دو جنبه كلامى و فقهى مى‎توان سخن گفت. در این راستا، برخی از مؤلفه‎های شایان توجه عبارتند از: 1. یكی از مسائل مهم در زمینه روش علوم مشهور به‎نقلی ـ مانند فقه ـ آن است كه آیا روش آنان صرفا نقلی است؟ و آیا دانش كلام صرفا عقلی است؟ تأثیر این بحث در تلقی ما از كلامی یا فقهی بودن ولایت فقیه تأثیر دارد. از منظر آیت‎الله جوادی آملی، صرف عقلى بودن دلیل، مسئله‎اى را كلامى یا فلسفى نمى‎كند. چنان‌كه، بسیارى از مسائل فقهى را مى‎توان یافت كه دلیل آن‎ها عقلى است نه نقلى، مانند وجوب اطاعت از خداوند. چه آن‌كه، این مسئله در عین‎حال كه دلیلى عقلى دارد، مسئله‎اى فقهى بوده و مربوط به وظیفه مكلف است. (ولایت فقیه؛ ولایت فقاهت و عدالت، ص141ـ143) از منظر ایشان، كلامى بودن ولایت فقیه، از كلامى بودن امامت سرچشمه مى‎گیرد و با آن‎كه اثبات ولایت و تعیین امامت پس ‍ از نبوت از سوى خداوند، یك مسئله كلامى است، ولى در عین حال در فقه نیز از آن بحث مى‎شود، هم از وظیفه امام در پذیرش امامت و هم از وظیفه مردم در اطاعت از امام خود. (همان) 2. یكی از نكاتی كه می‌تواند بیانگر تمایز دقیق بین دو وجه كلامی و فقهی ولایت فقیه باشد، این است كه از معیار موضوع برای تمایز علوم بهره بگیریم. در دیدگاه آیت‎الله جوادی، هر مسئله‎اى كه موضوعش فعل خدا باشد، كلامى خواهد بود و هر مسئله‎اى كه موضوع آن فعل مكلف باشد، فقهى است. از این‌رو، اگر نتیجه برهانى كه در اثبات ولایت فقیه ذكر مى‎شود، وجوب و ضرورت تعیین ولایت فقیه از سوى خداوند سبحان باشد، بحث از ولایت فقیه، بحثى كلامى خواهد بود. بحث كلامى درباره ولایت فقیه، این است كه آیا ذات اقدس اله كه عالم به‎همه ذرات عالم است: «لا یعزب عنه مثقال ذره»، او كه مى‎داند اولیای معصومش زمان محدودى حضور و ظهور دارند و خاتم اولیائش مدت مدیدى غیبت مى‎كند، آیا براى زمان غیبت، دستورى داده یا این‎كه امت را به‎حال خود رها كرده است؟ در این تلقی، موضوع چنین مسئله‌اى، فعل الله است و لذا اثبات ولایت فقیه و برهانى كه بر آن اقامه مى‎شود، مربوط به علم كلام است. طرح مقوله ولایت فقیه از منظر فقهی بدان معناست كه دانش فقه می‌خواهد افعال مكلَفان را سامان دهد. در دایره دانش فقه، مشخص شدن تكلیف افعال مكلَفان، با ضوابط خاصی انجام می‌گیرد كه آن ضوابط مبتنی بر پیش‌فرض‌های كلامی و اعتقادی هستند. پس از اثبات ولایت فقیه در علم كلام، در علم فقه نیز از دو جهت، سخن از ولایت فقیه به‎میان خواهد آمد: اول آن‎كه، چون خداوند در عصر غیبت ولایت را براى فقیه تعیین فرموده، پس بر فقیه جامع‎الشرایط واجب است كه این وظیفه را انجام دهد و دوم این‎كه، بر مردم بالغ و عاقل و حكیم و فرزانه و مكلف نیز واجب است كه ولایت چنین رهبرى را بپذیرند و از احكام شرعى و قضاها و ولایت‌هاى شرعى كه توسط او ثابت یا صادر مى‎شود، اطاعت كنند. این دو مسئله، فقهى‎اند و متفرع بر آن مسئله كلامى هستند، زیرا در این دو مسئله اخیر، سخن از فعل مكلف است، یكى فعل فقیه و دیگرى فعل مردم، كه هر دو مكلف به‎انجام وظایف دینى‎اند. بنابراین، اصل ولایت فقیه، مسئله‌اى كلامى است، ولى از همین ولایت فقیه، در علم فقه نیز بحث مى‎شود تا لوازم آن حكم كلامى، در بایدها و نبایدهاى فقهى روشن شود. (ولایت فقیه؛ ولایت فقاهت و عدالت، ص141ـ143) ج. دو چهره «اطاعت از صاحبان ولایت» بی‌تردید خداوند متعال كار لغوی انجام نمی‌دهد. از این‎رو، در برخورد با مقولاتی مانند جعل ولایت برای انبیاء و اوصیاء و دیگر صاحبان ولایت، تصویر ما از ولایت نمی‌تواند به‎گونه‌ای باشد كه به‎صورت محدود یا به‎صورت تمام‌عیار به‎حكم تن در دهیم كه مقتضی لغویت در كار خداوند متعال باشد. این نكته بدان معناست كه جعل ولایت برای صاحبان ولایت، نمی‌تواند جدا از ایجاب اطاعت از آنان، باشد. از این منظر، خاستگاه ایجاب اطاعت از آنان برآمده از خواست و مصلحت سنجی خداوند متعال است. خواست خداوند هم ذاتا مقتضی پیروی از اوست. چنان‌كه، مالكیت انحصاری و حقیقی خداوند متعال بر سراسر عالم مقتضی حق ذاتی خداوند برای الزام اطاعت از خود او و اطاعت از كسانی است كه او آن‎ها را ولایت می‌دهد. اصل مشهور عدم ولایت، مبتنی بر این خاستگاه اعتقادی و كلامی است كه تنها خداوند است كه ولایت ذاتی ـ در دو جنبه تكوینی و تشریعی ـ دارد و هیچ‎كس جز از جانب او از ولایت برخوردار نیست و نمی‌شود. اعطای ولایت از جانب خداوند به برگزیدگان خود مقتضی لزوم اطاعت از آنان است. چه آن‌كه، ولایت آنان از جانب كسی به‎آن‎ها داده شده است كه تنها او به‎صورت ذاتی ولایت دارد و برخوردار از حق اطاعت است. بدین معنا كه هیچ‎كس جز از جانب خداوند حتی بر امور خود نیز ولایت ندارد. بنابراین، اصل مقوله وجوب اطاعت از صاحبان ولایت، خاستگاهی كلامی دارد. اما بررسی برخی از ابعاد فرعی‌تر آن می‌تواند از منظر فقهی صورت گرفته و تكلیف عملی و رفتاری مكلفان را روشن كند. بر این اساس، پاسخ این مسئله روشن می‌شود كه آیا اطاعت از ولی فقیه، مقوله‌ای كلامی است یا مقوله‌ای فقهی؟ و تأثیری در عمل خارجی مكلفان دارد یا نه؟ از منظر آیت‎الله جوادی آملی، بسیارى از مسائل فقهى را مى‎توان یافت كه دلیل آن‎ها عقلى است نه نقلى، مانند وجوب اطاعت از خداوند. این مسئله در عین حال كه دلیلى عقلى دارد، مسئله‌اى فقهى بوده و مربوط به وظیفه مكلف است. این تلقی مقتضی آن است كه اطاعت از ولی فقیه همانند اطاعت از خداوند متعال، مربوط به وظیفه مكلف است. یعنی، بررسی لزوم اطاعت از خداوند متعال یا اطاعت از ولی فقیه ـ به‎رغم تفاوت سطح و نوع ولایت آن‎ها ـ هر دو در دایره دانش فقه است. این امر نه مقتضی كاستن از منزلت اطاعت از خداوند است و نه به‎معنای ارتقای سطح ولایت فقیه به سطح ولایت ذاتی خداوند متعال. این مسئله صرفا نشان‌دهنده طبیعت موضوع مورد بحث است. نكته مهم در این‎جا این است كه نسبت خاص مقوله‎های فقهی با مقوله‎های كلامی بدین صورت است كه مقوله‎های فقهی بر مفروضات و مبانی كلامی تكیه دارند: بر مردم بالغ و عاقل و حكیم و فرزانه و مكلف نیز واجب است كه ولایت چنین رهبرى را بپذیرند و از احكام شرعى و قضاها و ولایت‌هاى شرعى كه توسط او ثابت یا صادر مى‌شود، اطاعت كنند. این دو مسئله، فقهى‎اند و متفرع بر آن مسئله كلامى هستند؛ زیرا در این دو مسئله اخیر، سخن از فعل مكلف است، یكى فعل فقیه و دیگرى فعل مردم، كه هر دو مكلف به‎انجام وظایف دینى‎اند. (همان) د. بازتاب «دو وجه كلامی و فقهی ولایت فقه» در تاریخچه «عینیت ولایت فقیه» برخورداری توأمان ولایت فقیه از دو وجه فقهی بودن و كلامی بودن، اگر در آیینه تاریخچه تحقق ولایت فقیه تصویر شود، می‌تواند به‎این سئوال نیز پاسخ دهد كه چگونه و چرا ولایت فقیه در سخنان فقها بدان‌گونه بازتاب نیافت كه در سخن و عمل امام خمینی(ع) بازتاب یافت؟ چون خداوند در عصر غیبت ولایت را براى فقیه تعیین فرموده، پس بر فقیه جامع‎الشرایط واجب است كه این وظیفه را انجام دهد و دوم این‎كه، بر مردم بالغ و عاقل و حكیم و فرزانه و مكلف نیز واجب است كه ولایت چنین رهبرى را بپذیرند و از احكام شرعى و قضاها و ولایت‌هاى شرعى كه توسط او ثابت یا صادر مى‎شود، اطاعت كنند. از منظر آیت‎الله جوادی آملی، اگر پیش‌تر، «جریان ولایت و سرپرستى فقیه عادل نسبت به امور مسلمین، اگر به‎صورت مبسوط در متون فقهى نیامد، نه براى آن است كه فقهاى متقدم، قائل به ولایت فقیه نبودند و پس از قرن دهم، به‎تدریج، سوق چنین كالایى رواج یافت و در عصر مرحوم نراقى (ره) خریداران وافرى پیدا كرد و زمان امام خمینى (قدس سره) به بالندگى و ثمربخشى خود رسید، بلكه تا آن عصر، زمزمه سیاست دینى و نواى حكومت اسلامى و صلاى رهبرى سیاسى، نه دلپذیر بود و نه گوش‌نواز، و از این‎رو، از ولایت سیاسى ائمه معصومین علیهم‎السلام نیز در متون فقهى بحث نمى‎شد، زیرا فقه سیاسى به‎معناى گفت‎وگوى مشروح پیرامون مسئول اجراى حدود و تعزیرات و فرماندهى كل قوا یا فرماندهى لشگر، به‎طور رسمى طرح نمى‎شود تا آن‎كه بالاصاله از آن امام معصوم باشد و بالنیابه در عصر غیبت امام معصوم علیه‎السلام، برعهده فقیه عادل باشد و این، براى آن نیست كه در عصر غیبت نمى‎توان درباره امام معصوم علیه‎السلام بحث كرد (به‎بهانه این‎كه فعلا امام معصوم علیه‎السلام حاضر نیست)، زیرا بررسى متون اسلامى و تحقیق پیرامون دین و سیاست و عدم انفكاك آن‎ها از یكدیگر، جزو مباحث اصیل كلام اسلامى است از یك سو و جزو مباحث مهم فقه سیاسى است از سوى دیگر؛ لیكن شرایط محیط و خفقان حاكم بر امت اسلامى و علل درونى و عوامل بیرونى هماهنگ، سبب خروج این‌گونه مسائل اساسى از صحنه كلام و از ساحت فقه و از فهرست احكام الهى سیاسى شده‌اند. غرض آن‎كه، نه تنها از ولایت والیان دینى یعنى فقیه عادل در متون فقهى بحث نمى‎شد (مگر به‎طور نادر و متفرق) بلكه از زعامت و رهبى والیان معصوم نیز در آن‎ها بحث عمیق و دامنه‌دار به‎عمل نمى‎آمد و جزو مسائل و احكام غیرمبتلابه محسوب مى‎شد

گمنام

۱۹ میلیون زائر در کربلا عزادار حضرت اباعبدالله الحسین (ع) هستند
منابع وابسته به آستان مقدس امام حسین(ع) اعلام کردند ۱۹میلیون نفر از شهرهای مختلف عراق و دیگر کشورها برای شرکت در مراسم اربعین حسینی وارد کربلای معلی شده‌اند.

به گزارش خبرگزاری بسیج به نقل از پایگاه النهرین، جمال‌الدین الشهرستانی مسئول روابط عمومی آستان مقدس امام حسین(ع) گفت: "تعداد زائران عراقی، عربی و خارجی که وارد کربلا شده‌اند، تا به امروز به 19میلیون نفر رسیده است".

وی افزود: "تعداد زائران عراقی که به کربلا وارد شده‌اند 17میلیون نفر زائر و زائره است و تعداد زائران عربی و خارجی به بیش از دو میلیون نفر رسیده است".

الشهرستانی تأکید کرد: 220هزار زائر خارجی و عربی از طریق فرودگاه‌های نجف، بغداد و بصره وارد شده‌اند که سهم فرودگاه نجف با 135هزار زائر بالاترین بوده است.

وی بیان کرد: تعداد زائران ایرانی تا ظهر امروز به‌وقت محلی بیش از یک‌میلیون و 650هزار نفر بوده است.

به‌گفته وی زائران خارجی و عربی از 50 ملیت در قاره‌های مختلف آسیا، آمریکا، آمریکای جنوبی، آفریقا، اروپا و استرالیا به کربلا مشرف شده‌اند.

آنچه در زيارت حسين بن على(ع) بسيار چشمگير است، ثوابهاى كلان و پاداشهاى عظيم و محير العقولى است كه در
تا آنجا که پیغمبر اسلام برای زوار سیدالشهداء(ع) پیامی داده اند که از زبان امام صادق روایت شده است:کسی که از منزلش بیرون آید و قصدش زیارت قبر حضرت حسین ابن علی(ع) باشد؛اگر پیاده رود خداوند منان به هر قدمی که برمی دارد.تا زمانی که به حائر برسد و پس از رسیدن به آن مکان شریف حق تبارک و تعالی او را از رستگاران قرار دهد.تا وقتی که مراسم و اعمال زیارت را به پایان برساند که در این هنگام اورا از فائزین محسوب می فرماید.تا زمانی که اراده مراجعت نماید.دراین وقت فرشته ای نزد او آمده و می گوید:رسول خدا به تو سلام می رساند و به تو می فرماید:از ابتدا عمل را شروع کن.تمام گناهان گذشته ات آمرزیده شد.(کامل الزیارات ص 132)

برچسب‌ها: farhangnews_104892, 76747, 1418187082
چرا دنیای غرب برای ما اینقدر هزینه میکند؟

راه اندازی یک شبکه ماهواره ای برای پخش فیلم و سریال هزینه بالایی دارد. هزینه خرید امتیاز، خرید تجهیزات، اداره یک مجموعه نیروی انسانی و ... حال چرا دنیای غرب برای ما فارسی زبانان این قدر هزینه می کند؟ آیا ما را دوست دارد و برای ما دل سوزانده است؟ مگر چند کشور فارسی زبان در دنیا داریم؟ سود اقتصادی این شبکه ها برای غرب چقدر است؟ آیا ما را دوست دارد ، چرا ما را تحریم کرده است؟ چرا با پیشرفت ما مشکل دارد؟ چرا به هر دری می زند که ما به انرژی هسته ای دست پیدا نکنیم.

 

اصلا می توان پذیرفت که غرب با اسلام و مسلمانی سر سازش دارد؟ فکر می کنم نگاهی به گذشته های نه چندان دور بتواند کسانی که خود را به خواب نزده اند بیدار کند. مگر همین چند سال پیش نبود که فاجعه ای انسانی رادر دل اروپای شرقی، یعنی بوسنی و هرزگوین به راه انداختند، فاجعه ای که انسان از یادآوری آن دل آزرده می شود؟

 

این ها اگر برای مسلمان ها دل می سوزاندند، در بوسنی هرزگوین برسر جنسیت جنینی که در دل زن مسلمان بود، شرط نمی بستند و زنده زنده شکم زن را نمی دریدند و با جنین انسان فوتبال بازی نمی کردند. اگر مسلمانان را دوست داشتند، مادر و دختر را در مقابل هم نمی کشتند. این ها اگر به مسلمانان علاقه داشتند، هشت هزار نفر را در صربرنیتسا در عرض چند روز نمی کشتند و یک نسل کشی به راه نمی انداختند. این ها اگر علاقه ای به مسلمانان داشتند اجازه نمی دادند به پشتیبانی آنها در میانمار این فجایع به بار بیاید و سربچه و بزرگ را از تن جدا کنند و انسان ها را زنده زنده در آتش بسوزانند.

 

ما سه کشور داریم که  زبانشان فارسی است. افغانستان با حدود سی میلیون نفر، تاجیکستان با حدود هفت میلیون نفر و ایران با حدود 75 میلیون نفر جمعیت که جمعاً حدود صد و دوازده میلیون نفر جمعیت می شود. چرا برای این اندازه از جمعیت، این همه برنامه و شبکه در حال راه اندازی است؟

 

در سال 73 تنها سه شبکه تلویزیونی فارسی زبان شامل شبکه تلویزیونی منافقین و دو شبکه لس آنجلس مشغول فعالیت علیه امنیت و فرهنگ مردم کشورمان بودند. در سال 91 این تعداد به 125 شبکه فارسی زبان رسید که از این تعداد 13 شبکه فقط مخصوص پخش سریال و فیلم های سینمایی می باشد.

 

اینها اگر برای ایران  ومردم دل می سوزانند، در زمان جنگ خانه هایشان را روی سرشان هوار نمی کردند. اگر مردم ایران برایشان عزیز بودند، حدود سیصد هزار نفر ازر جوانان  و مردان و زنان این مرز و بوم را به خاک و خون نمی کشیدند. باور کنید اگر همین حالا هم احتمال می دادند که می توانند به ایران حمله نظامی کنند، لحظه ای در این تصمیم تردید نمی کردند. از آنجایی که یقین دارند نمی توانند در جنگ نظامی پیروز شوند، این گزینه را انتخاب نمی کنند.

حلقه های صالحین

قابل توجه کلیه ی دانشجویان بسیجی دانشکده کشاورزی نیشابور

جلسات حلقه های صالحین روز های سه شنبه در محل نمازخانه خوابگاه دانشجویان از ساعت 12:30 لغایت 13:30 برگزار میگردد

ضمنا همه ی عزیزان میتوانند با بازدید از وبلاگ تصاویر کلیه ی فعالیت های بسیج دانشجویی را در آلبوم خاطرات مشاهده نمایند

 

موضوعات مرتبط: مطالب مرتبط با پایگاه
بزرگترین سرمایه ها در زندگی انسان

بزرگترین سرمایه ها در زندگی انسان





http://img.tebyan.net/big/1390/05/20110807091310331_ali.big.jpg


امیرالمومنین
حضرت علی(ع) می فرمایند: «سرمایه اى از عقل سودمندتر نیست و هیچ تنهایى ترسناک تر
از خودبینى و عقلى چون دوراندیشى و هیچ بزرگوارى چون تقوا و همنشینى چون اخلاقى
خوش و میراثى چون ادب و رهبرى چون توفیق الهى و تجارتى چون عمل صالح و سودى چون
پاداش الهى و هیچ پارسایى چون پرهیز از شبهات و زهدى همچون بى اعتنایى به دنیاى
حرام و دانشى چون اندیشیدن و عبادتى چون انجام واجبات و ایمانى چون حیا و صبر و
خویشاوندى چون فروتنى و شرافتى چون دانش و عزتى چون بردبارى و پشتیبانى مطمئن تر
از مشورت کردن نیست.»
حدیثی زیبا از امام رضا علیه السلام

حدیثی زیبا از امام رضا علیه السلام

http://mw2.google.com/mw-panoramio/photos/medium/42429145.jpg


امام هشتم علیه السلام می فرمایند:

خداوند سه چیز را به سه چیز دیگر مربوط كرده است و به طور جداگانه نمی پذیرد . نماز را با زكات ذكر كرده است ، هركس نماز بخواند و زكات ندهد نمازش پذیرفته نیست . نیز شكر خود و شكر از والدین را با هم ذكر كرده است . از این رو هركس از والدین خود قدردانی نكند از خدا قدردانی نكرده است . نیز در قرآن سفارش به تقوا و سفارش به ارحام در كنار هم آمده است . بنابراین اگر كسی به خویشاوندانش رسیدگی و احسان ننماید ، با تقوا محسوب نمی شود.
إن الله عزوجل أمر بثلاثة مقرون بها ثلاثة اخری : امر بالصلاة و الزكاة ، فمن صلی و لم یزك لم یقبل منه صلاته ، و امر بالشكر له و للوالدین ، فمن لم یشكر والدیه لم یشكر الله ، و امر باتقاء الله و صلة الرحم ، فمن لم یصل رحمه لم یتق الله عزوجل
عیون الاخبار الرضا - ج ۱ - ص ۲۵۸

دستهای پنهانی که رونمایی نشدند تا ازادسازی قیمتها

ماجرای آخرین شب عمر حضرت رقیه
پنجم صفر سالروز شهادت دردانه اباعبدالله حسین ،رقیه سه ساله است.دختری که با دستان کوچک خود سر پدر را در آغوش گرفت و با آن نجوا نمود ،رقیه آن چنان مشتاق صحبت با پدر بود که آرام در گوشه خرابه شام سر بالین خاک گذاشت و خود را به پدر رسانید.

واکنش ناتو به ایران: پاتریوت های ترکیه دفاعی هستند
راسموسن روز دوشنبه در کنفرانسی مطبوعاتی در بروکسل گفت: همه ادعاهای ایران را محکوم می کنم. از ابتدا اعلام کردیم که استقرار سامانه پاتریوت صرفا اقدامی دفاعی است. ما برای حمایت و دفاع از هم پیمان خود ترکیه، در خاک این کشور مستقر شده ایم و قصد انجام هیچ اقدام هجومی را نداریم.

ماجرای چک سفید گورباچف به هاشمی

مشخصات پهپاد متجاوز آمریکایی+ عکس

چگونه پهپاد متجاوز آمریکایی توسط سپاه شکار شد؟
زندگینامه مقام معظم رهبری
اوضاع منطقه و جهان به خوبی دست برتر جمهوری اسلامی را نشان می دهد

راز شش گوشه بودن ضریح امام حسین

حرکت در مسیر اهل بیت (ع) عزت و انقلاب ما را تضمین می کند

رقیه جلوه شکوه و عظمت حماسه عاشورا
اسرائیل با حمله زمینی به غزه مرتکب حماقت میشود

جاسوس مبتذل موساد بازداشت شد!

آیا ایران بشار اسد را معامله کرده است؟
آلبوم تصاویر واحد بسیج دانشجویی دانشکده کشاورزی نیشابور
 

موضوعات مرتبط: مطالب مرتبط با پایگاه
مدارک لازم جهت تشکیل پرونده بسیج دانشجویی
مدارک لازم جهت تشکیل پرونده بسیج دانشجویی :


1- دو قطعه عکس                         2- فتوکپی شناسنامه

3- فتوکپی کارت دانشجویی             4- فتوکپی کارت ملی


برای تشکیل پرونده ، با در دست داشتن مدارک مذکور به دفتر بسیج دانشجویی واقع در ساختمان اداری مراجعه نمایید.

موضوعات مرتبط: مطالب مرتبط با پایگاه